من از آزمایش خونم فقط یه چیز میخوام ولی نشده چیزی بخوام و دقیقا همون بشه...
فردا صبح میخوام برم بالا سرش...بگم :... .میدونم هیچی نمی گم...بهش نگاه میکنم و میترکم...می پاشم روی قبرش...اونجا تنها جاییه که کسی ازت نمی پرسه چیه چته؟!اونجا همه یه عزیزی از دست داده..چه فرقی میکنه کی زیر اون خاک خوابیده..کافیه فکر کنی تو محق عزاداری هستی...بعد تسبیح قرمزم رو فشار میدم میگم نگاه کن حالمو...ببین ..منو ببین..خیلی وقتا لازم نیست تلاش کنی چون همه چیز آرامش داره..نه من نمیتونم بگذرم من بگذرم روانی میشم...من از اینجا نمیرم...
بعضی شبا نمیخوام فردا بیدار شم..مثل امشب..همه میگن چیزی نشده ولی خودتو بذار جای من..کسی که حتی نتونست یه نفر رو توی زندگیش نجات بده..خودتو نگاه کن..بعضی ها مثل من می ترکن...چون ضعیف شدن چون کسی رو نتونستن نجات بدن حتی خودشونو..منم مستحق نابودی ام.فردا صبح میرم بیمارستان پارس تنها میشینم رو نیمکتش و همه چیز رو تموم میکنم چون لیاقتش رو ندارم.اونقدر فشار آوردم که پاره شد.چون لیاقت ندارم.چون منو جلوی گربه بندازن،نمیاد سمتم .چون نتونستم چیزی که دوست دارم رو نگه دارم.
هنوز یادم نمیره چه جوری از زرتشت تا خردمند دویدم تا یه نظر سر پا ببینمش که یادم نره راه رفتنش رو...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 22:29 توسط آتنا مجلسی
|