نامه 144 : اهدا کردن اعضا و خاک کردن پوست و استخوان در باغ خانه اش

مرد چاق آن روز کت و شلوار روشنش را پوشیده ،ادوکلن زده و پرچم را چپانده توی جیبش و راه افتاده توی شهر تا برود به جلسه ی مخفی دوستان فاشیست که پیغام داده بودند برای یکی از عضو های حزب که در جبهه ی فرانسه دلاورانه کشته شده بود،مراسم یادبودی گرفته اند.

نامه 143 : اسید در وان حمام و آتش زدن خانه

شکنجه گر خوش ذوق از اتاق بیرون تا برود توی حیاط نفسی تازه کند و قبل از عید در آخرین جلسه ی ادبی شاعران پیشرو کافه برق شرکت کند .
برای همین بعد از کشیدن سیگار لباسش را عوض کرده و در حالی که آخرین شعرش را میگذاشته توی جیب پالتو اش ، از رکاب اتوبوس پریده بالا و رفته سمت جنوب 

 

 

 

نامه 142 :کوره ی زرتشتیان

نقاش مدرنیست بعد از اینکه دختر را آورده توی اتاق نشیمن محقرش و شروع کرده به چک و چانه زدن سر قیمت،فهمیده سرخ های قرتی است که پولشان از پارو بالا می رود و باکش هم نیست اط قیمت و حوصله ندارند به این جور چیز ها فکر کنند.

 

نامه 30 :استفاده از خلا برای خالی کردن خون،خاک شدن گوشت ،پودر شدن استخوان و ریخته شدن در کویر

روز های جمعه کار نمیکرده و هیچوقت هم زن جماعت و بچه ی زیر 15 سال نمی کشته.

از خفه کردن و این جور روش ها هم خوشش نمی آمده و معتقد بوده وقتی میخواهی کسی را بکشی ،باید خونش را بریزی زمین و دلیل می آورده که اگر خون از تن نزند بیرون ، مقتول بیچاره گور به گور می شود و نمی فهمد که خودش مرده یا کشته اندش .

یک بار هم یکی از مشتری هایش ماجرای این قضیه را از او پرسیده ،جواب داده که فرق بین مردن و کشتن،فرق بین زن و مرد است ؛بعد توضیح داده و فلسفه بافته که خفه کردن آخر نامردیست اولا.
ثانیا حرمت کسی که قرار است کشته شود باید با کارد حفظ شود.
حتی گلوله هم این حرمت را ندارد.
تن آدمیزاد چون از خاک است و صد در صد هم خاک میشود خو دارد به فلز و آهن
خون وقتی ریخته می شود و طرف پاره پاره می افتد روی خاک ،روح سبک میشود و نفرین نمیکند