کینگ رام
یادم میاد..
تو بی ار تی نشسته بودم که اس ام اومد..به خودم میگفتم قوی باش..فقط وا نده..فقط دوازده ساعت وقت داشتم..جمع کنم خودمو برم سر تمرین..
یادم میاد ..یادم میاد..
13 مهر بود..یکشنبه..93..تو نجات الهی راه میرفتم که برم سر تمرین..زار میزدم..حرف میزدم با خودم..دیدی گفتم؟عیب نداره حکمته..مغازه ها بسته بودن..شاید سه نفر تو خیابون بودن..وا نده..قوی باش..نذار بفهمن..نباید بفهمن..تو قوی باش..هیچی نگو..به هیچکس نگو..قوی باش..تو باید نگهشون داری..تو وا بدی تمومه..دل توه..من چی بگم..سر تمرین نمیتونستم حرف بزنم..اتود زدم:سلام..خداحافظ..نگاش کردم..نگاشون کردم..سه ماه بعد به جرم کم آوردن متهم شدم تو یه جمع خصوصی..به رفتن متهم شدم..اگه اون روز داد میزدم چی؟اگه میفهمیدن من چی دارم میکشم چی؟اگه ته جونمو خرج نمیکردم..اگه برام مهم نبود،هیچ کدوم از اون اتفاقا نمی افتاد.اگه نمی کردم،الان هم برام مهم نبود..یا مهم نبود هر کی هر جا شکست بدوم سمتش..
بی انصافیه بگی انتظار دارم.من فقط میخواستم منو جا نذارید..این چیز زیادی نبود.این چیز زیادی نیست.
کاش لااقل منفعت طلب بودم که دلم الان جزغاله نمیشد.