تئاتر کامنت

هیچ چیز شبیه قبل نیست جز این لحظه ای که دارم مینویسم و فکر میکنم یک روز دیگه هم همین کلمات رو میخواستم بنویسم و به روز دیگه ای فکر کردم که مین پروسه تکرار شده.مثل دو تا آینه ی موازی و رو به روی هم.
حتی منم شبیه قبل نیستم.هر روز زودتر از روز قبل عصبانی میشم.میتونم هزار تا چیز رو بشمارم که ازشون متنفرم و به سختی یه راهی پیدا میکنم که صدام رو خفه کنم.چون یه سری چیز ها رو نمیشه بخشید چه برسه به اینکه فراموش کرد.هیچ وقت فکر نمیکردم اون پرانتز باز بخواد ازم دور شه اما شد.یا بخواد پشتمو خالی کنه ولی کرد.
وقتی میبینم سر این اجرا بهم نیاز دارن احساس قدرتمندی میکنم چیزی رو که هیچوقت اونا بهم ندادن.هنوز چشماشون رو منه که کی سرمو میذارم زمین و از درد فریاد میکشم و من این همه راه رو تا بهشت زهرا میرم تا اعتراف نکنم که اون هرزه داره چی کار میکنه.من ازشون متنفرمواز اون مونولوگی که قبل هر تجرا تکرار میکنم که متمرکز بشم متنفرم.من از هر کاری که کردم متنفرم.چون انگار تیشه به ریشه ی خودم ردم و این سخت ترین کار دنیاست.من از تظاهر کردن هاشون متنفرم.تنفر از اونها سخت ترین کار دنیاست.آدم سخته جگرگوشه هاشو ول کنه.اما انصاف نیست.واقعا انصاف نیست.عکس دست جمعیشون آزارم میده وقتی میگن دوست داریم و همه چیز رو بی اعتبار میکنن.

دیوار چهارم

قبل از اجراها شروع میکنم به نگاه کردن فیلم دیوار چهارم

امروز تو اون دنیای خیالی که همیشه توش زندگی میکنم داشتم برای مساوات حرف میزدم وقتی به خیط خون رسیدم گفتم سهم من از اون یک سال و نیم یه با تشکر از بود که اونم کسی تو صورتم نگفت.هنوز از یاد آوریش میریزم پایین.من نمیفهمم بقیه ممکنه از چی ناراحت باشن؟اونا لااقل یه اجرا رفتن اما من چی؟قبلا هم گفتم وقتی "پس من چی؟" رو میتونم بگم به میزان خودخواهیم اضافه شده.من همیشه یه جایی آدمایی که دوستشون دارم رو نگه میدارم که وقتی رفتن،بکشمون بیرون..بغلشون کنم..باهاشون حرف بزنم..دعواشون کنم..چند وقته دیگه میتونم.منم الان زخم شدم.داره خون میاد.احساس بی مصرفی میکنم.از اینکه یه سری آدم منتظرن که که من دوباره خم بشم باعث میشه به هیچکس نگم.من نمیتونم بگم چه م شده.سرم که داد کشید احساس تنهایی کردم.نباید داد میزد.نباید میگفتم.تو یه فاجعه عوامل زیادی برای تبدیل یک اتفاق بد به یک چیز لاینحل داره.من دارم وانمود میکنم که چیزی نیست در صورتی که هست.در صورتی که دو هقته است ...من چی دارم میگم؟هر چی میگم باز زذ بی خوده این کلمه ها نمیتونن منو توضیح بدن.