زندگی ما گوهری قلب است.
اقدام به حفظ زندگی جنایت است.
اکنون به علت هیچ یک از امور واقف نیستم.
تو و پاپ دو نفرید بنابراین یک نفر هستید.
باید ان شوی که هستی.
در نظر دیگران چنین کاری عاقلانه است.
چقدر زمان باید بگذره ؟چقدر مسافرت باید برم تا جای خالیمو تو مسافرتشون بدون من نشونه نگیرم.چقدر باید موفق بشم تا اجرایی که بدون من رفتند رو یادم بره.چقدر تولد باید از سر بگذرونم تا یادم بره منو جا انداختند.چقدر رفاقت کنم تا بی معرفتیشون آزارم نده.چی کار کنم قیافه ی منحوست هیچ جا نباشه.چه طور با این همه اشتباه کنار بیام؟با خودم چطور کنار بیام؟
بالا آوردن مثل گریه.
همه ی اینا تنهایی راحت تر انجام میشن.گریزی هم از هیچ کدوم نیست.
توی خونه تنها زندگی کردن خیلی لذت بخشه.آدم به همه ی کارهاش میرسه.اما تنهایی.
من از تنهایی میترسم.آدما از چیزایی میترسن که ناشناخته است یا هنوز سرشون نیومده.اما من هنوز میترسم.حتی وقتی توش دست و پا میزنم.
تاکسی خوبه.یه نگاه یه عکسای جلو ی کولر،چیزایی که از آینه آویزون کرده...یا دستاشون...
هر بار میبینم فکر میکنم اگه من بودم،کرم میزدم براشون و از خونه میفرستامشون بیرون.
بعضی چیزا مراقبت میخواد...بعضیا فقط میخوان مراقبت کنن.