سگ مارس
میخوام بگم ترسیده ام...میخوام بگم تنها رشته ای که فکر میکردم ارزشمند باشه رو شک داره پوسیده اش میکنه!
وحشت اینکه هر چیزی رو که لحظه هام رو باهاش میزان کردم،ممکنه یه سرگرمی باشه که سازننده هاش همین لحظه نشستن یه گوشه و دارن مسخره ام میکنن!"حبیب".."جمشید".."دلبر"..از تصور مصنوعی بودنشون سلول هام به رعشه می افتن..
از قدیس به شیطان تبدیل شدن هم کار هر کسی نیست!
همین باعث شده برگردم به 4 سال قبل..بذار بفهمن چقدر احمقن که باورم کردن!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 20:53 توسط آتنا مجلسی
|