اردیبهشت عجیب میشه عوض شی؟

_خیلی ناراحت کننده است یکی مدام به مرگ فکر کنه
+من به همه کسایی که زودتر از من میمیرن حسودی ام میشه..حتی به گوسفندی که جلوی  قصابی بالای خانه هنرمندانه..

این گوسفند اینجا نبود...الان هست..چیزی حدود 365 ضرب در 3 روز پیش اونجا نبود..میدویدم که ساعت 8:30 برسم به زندگی در تئاتر...چقد الان دوست دارم جای اون گوسفند باشم که شاید میدونه فردا صبح رو نمیبینه اما کاهو میخوره..چقدر دوست داشتم 9 اردیبهشت سه شنبه نبود یا 10 اردیبهشت ،چهارشنبه...یا شاید جلوی دانشکده مدیریت ساخته نمیشد یا تماشاخانه آو ساخته نمیشد..میشه آرزو کرد پری هیچوقت نمی افتاد...چون تو نرون های عصبی پری پر از عکسه پر از خاطره است..حتی میشه آرزو کرد من کور میبودم از ابتدا و فیلم و عکسا رو نمیدیدم وقتی یکی خودش نیست چون حتی حق عصبانی بودن هم ندارم...عصبانی؟بیشتر میترسم..تنها برهان اینکه من هم مثل بقیه احساس دارم داره از بین میره..یادته؟یادم تو را فراموش..دلم تنگ نمیشه!من یادمه...چرا هر وقت به اینجا میرسیم همه چی تموم شده است؟از خودم میترسم که چیزی نمیگم..از خودم میترسم که از جدیدیه میترسم..از خودم میترسم که هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفتم..میترسم اگه رها کنم تنها شانس دندون گیری زندگی ام رو به فنا داده باشم..دندون گیری صدا ناخن میده رو تخته سیاه..خیط خون هم صدا ناخن میده رو تخت سیاه...پری؟؟؟گوشواره؟نگیر ازش..کرده دندونت واسش گیر کنه

اردیبهشت عجیب میشه عوض شی؟

_خیلی ناراحت کننده است یکی مدام به مرگ فکر کنه
+من به همه کسایی که زودتر از من میمیرن حسودی ام میشه..حتی به گوسفندی که جلوی  قصابی بالای خانه هنرمندانه..

این گوسفند اینجا نبود...الان هست..چیزی حدود 365 ضرب در 3 روز پیش اونجا نبود..میدویدم که ساعت 8:30 برسم به زندگی در تئاتر...چقد الان دوست دارم جای اون گوسفند باشم که شاید میدونه فردا صبح رو نمیبینه اما کاهو میخوره..چقدر دوست داشتم 9 اردیبهشت سه شنبه نبود یا 10 اردیبهشت ،چهارشنبه...یا شاید جلوی دانشکده مدیریت ساخته نمیشد یا تماشاخانه آو ساخته نمیشد..میشه آرزو کرد پری هیچوقت نمی افتاد...چون تو نرون های عصبی پری پر از عکسه پر از خاطره است..حتی میشه آرزو کرد من کور میبودم از ابتدا و فیلم و عکسا رو نمیدیدم وقتی یکی خودش نیست چون حتی حق عصبانی بودن هم ندارم...عصبانی؟بیشتر میترسم..تنها برهان اینکه من هم مثل بقیه احساس دارم داره از بین میره..یادته؟یادم تو را فراموش..دلم تنگ نمیشه!من یادمه...چرا هر وقت به اینجا میرسیم همه چی تموم شده است؟از خودم میترسم که چیزی نمیگم..از خودم میترسم که از جدیدیه میترسم..از خودم میترسم که هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفتم..میترسم اگه رها کنم تنها شانس دندون گیری زندگی ام رو به فنا داده باشم..دندون گیری صدا ناخن میده رو تخته سیاه..خیط خون هم صدا ناخن میده رو تخت سیاه...پری؟؟؟گوشواره؟نگیر ازش..کرده دندونت واسش گیر کنه